کد خبر: ۰۴۰۳۲۸5606

شخصیت ها در نقدپذیری

به قلم ـ استاد جعفر دیناروند

فعالیت های مربوط به نقد و نقدپذیری بدون شک اموری انسانی اند.با تفکر سروکار دارند و چون این توانایی تنها شامل انسان است بنابراین در حوزه های غیر انسانی قابل اجرا نیست.

اعمالی است که به نفع انسان و برای رسیدن به اهداف بلندی است که در خلاصه، رشد و توسعه نامیده می شود.

مبحث نقد را تنها می توان در درون انسان ها یافت اما همین انسان ها برای تفسیر و توجیه چنان مشکل سازند که گاه تضادها را به وجود می آورند.در واقع می توان چنین گفت که:تفاوت های فردی تنها ابتدایی ترین مشکل در نقد کردن هاست. به زبان ساده، اینکه فردی نقد را فعالیت بداند یا نداند، نقد پذیر باشد یا نباشد، نقد گریزی را تایید کند یا طرد نماید، در صدد ایجاد نقد ستیزی باشد یا نباشد، همه اینها نشان دهنده تفاوت هایی است که در درون انسان ها قابل مشاهده اند.انسان ها نمی توانند مانند هم باشند بنابراین، موضوع نقد هم تابعی از این تفاوت هاست.

مهم ترین تفاوت انسان ها در رفتارهاست که ما آن را شخصیت می نامیم.در واقع، چون شناخت هر فرد بسته به نوع رفتار یا کرداری است که می بینیم لذا، می توانیم انواعی از رفتارها را به انواعی از شخصیت ها گره بزنیم. در این رابطه، نقد کردن با شخصیت نوعی توازن ایجاد می کند که در علوم مختلف به خصوص،روانشناسی و تعلیم و تربیت ملموس تر است. ما به جد معتقدیم که، هر چهار مورد نقد یعنی نقدکردن، نقدپذیری، نقدگریزی و نقدستیزی به شخصیت انسان ها وابسته است و چون هر آدمی نمی تواند دقیق، مانند همنوع خود باشد و پذیرش تفاوت ها هم امری قابل قبول اسست پس، می توان نتیجه گرفت که انواعی از رفتارهای نقدی نیز در جامعه ی انسانی متفاوت باشند.این واقعیت باید به صورت علمی برای همه قابل قبول گردد که از همه نمی توان مانند هم انتظار عمل داشت.

شخصیت انسان ها از هر نظر که نگریسته شود با انواعی از نقد کردن ها در رابطه است.بعد روانی که مربوط به عملگرایی است، بعد روحی که نشان دهنده  باورهاست، بعد اخلاقی که رابطه  مستقیمی با درست و یا غلط بودن ارزش ها دارد، بعد زیبا شناسی که ظرافت را منعکس می کند، بعد جسمانی که سلامتی را منتقل می نماید، بعد فکری که توانایی حل مشکل را مطرح می کند و انواع دیگری از این ابعاد می توانند پایه گذار تفاوت ها در نقدنگری باشند.


شخصیت که یک کل از جزئیات، بیان شده است تحت تاثیر همین اجزا قرار می گیرد و به طور مثال، کسی که دارای ناسلامتی روانی است و افسردگی او را تحت فشار قرار می دهد قادر نیست تا فردی نقدپذیر باشد.او نمی تواند،فشارهای روانی را در خود هضم نماید.بنابراین باید، میان اجزای شخصیت و انواع نقد رابطه یافت. شخصیت های متفاوت، نگرش های مختلفی نسبت به نقد کردن دارند.بنابراین در ابتدای شناخت زمینه های نقدی،باید شخصیت ها را مد نظر قرار داد و از بابت عدم وجود توانایی در نقدپذیری یا طرد و نفی نقد کردن،چندان متعجب نشد زیرا شخصیت ها یا همان چیدمان اجزای تشکیل دهنده ی رفتارها،تنها زمانی می توانند آرامش داشته باشند که دارای توزان و تعادل با دنیای بیرون باشند.هر زمان که میان دنیای درون و برون، تضاد ایجاد شود فرد عکس العمل های متفاوت و گاه خشونت آمیزی را انجام خواهد داد. پس،این اصل را باید در تمام فعالیت های نقدی پذیرفت که اعمال فردی، تابع نوع شخصیت هاست.آرامش یا تلاطم در درون فرد است که شخصیت او را شکل می دهد. با توجه به آنچه بیان شد چون نقد کردن تابع رفتارهاست بنابراین می توان انواعی از عکس العمل ها را در برابر نقد کردن ها یافت.به طور مثال، افرادی که از نظر روانی متعادل هستند، دارای صبر و تحمل فراوانند و همین شکل از شخصیت ها باعث می شود تا نقد کردن را امری عادی بدانند و هیچگونه فشاری را در خود احساس ننمایند.طبیعی است که چنین شخصیت هایی رواج نقد را تایید می کنند کمااینکه نقدپذیر هستند و هیج کوششی برای ایجاد نقدگریزی یا ستیزی انجام نمی دهند.

شخصیت های عصبی، عکس آن عمل می کنند.صبر در آن هادر حد دون است و تعادل عصبی در وضعیت بحرانی است پس، باید انتظار داشت که چنین شخصیت هایی، رابطه درستی با انوع نقدکردن ها نداشته باشند.

بنابراین،شخصیت و رفتار برای انواعی از نقدها، مانند پایه و اساس عمل می کنند و در این زمینه باید کوشش هایی برای پی بردن به انواع شخصیت ها انجام داد. با توجه به زیرساخت های شخصیتی، به ویژه،خانواده و جامعه و نیز مدرسه و دانشگاه ها می توان شکل گیری شخصیت ها را نیز در این موارد مورد مطالعه قرار داد. اصل و اساس در این است که رفتارهای عملی و عکس العمل هایی که افراد در مقابل انجام می دهند را مهم بدانیم و نوعی تعادل خواهی میان اثر نقد بر فرد و اثر رفتار بر نقد را مد نظر قرار دهیم. شخصیت شناسی از این نظر که می تواند نقد شناسی را نیز به دنبال داشته باشد می تواند، زمینه ساز تغییر رفتار در نوع نقد کردن و نیز انتظاراتی که می بایست از نقد داشت،باشد.

با این حال،شاید در اشکالی از نقد نیز بتوان مباحثی را بیان داشت.به طور مثال بعضی از شخصیت ها، نقد کردن را می پذیرند اما خود، نقدپذیر نیستند.به زبان ساده، در نقد کردن، ماهر و خوش باورند اما در نقدپذیر بودن چندان روی خوش نشان نمی دهند.این ها، شخصیت های برترجو هستند که نشانه گرفتن شخصیت خود را پذیرا نیستند.نتیجه امر این می شود که بپذیریم، انسان ها دارای شخصیت های متفاوتی هستند اما می کوشند تا آن را با دنیای بیرون متوازن سازند.

این توازن سازی برای آرامش خواهی خویش است و هدف دیگری در آن متصور نیست.به زبان ساده،شخصیت نقدپذیر بابت اینکه با این کار، خود را راضی یافته می بیند،تایید رفتار را مطرح می کند و نقدگریز نیز به این دلیل که آرامش را از دست می دهد، از نقد فاصله می گیرد.اساس شخصیت ها درونی هستند و نباید در این راه،بر شخصیت ها فشار وارد ساخت اما می توان نوع شخصیت ها را متغیر یا متوازن ساخت.

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری و تحلیلی شوش نیوز می باشد. تهیه و طراحی : 0171 هاست