به قلم ـ استاد جعفر دیناروند
نگرش اقتصاد به درد انسان، از منظر تخصیص منابع، محدود برای به حداکثر رساندن رفاه، به مسئله درد به عنوان یک «هزینه» یا «زیان» نگاه میکند. به عبارت دیگر، درد به عنوان یک مانع در برابر تولید، مصرف و رفاه کلی در نظر گرفته میشود.
اقتصاددانان به دنبال راههایی برای کاهش درد و افزایش رفاه هستند، چه از طریق مداخله های بهداشتی و چه از طریق سیاستهایی که به کاهش فقر و نابرابری کمک میکنند.
برخی از دیدگاههای کلیدی اقتصاد در مورد درد انسان:
درد به عنوان هزینه:
از دیدگاه اقتصاد، درد یک هزینه است که افراد و جامعه باید متحمل شوند. این هزینه میتواند به صورت مستقیم (مانند هزینه درمان) یا غیرمستقیم (مانند از دست دادن بهرهوری به دلیل درد) باشد.
کاهش درد به عنوان هدف:
اقتصاددانان معتقدند که کاهش درد، یک هدف مطلوب است زیرا منجر به افزایش رفاه و بهرهوری میشود.این مورد در دو جنبه فردی و اجتماعی، قابل بررسی است.

تخصیص منابع برای کاهش درد:
اقتصاد به دنبال یافتن بهترین راهها برای تخصیص منابع محدود (مانند بودجه بهداشت و درمان) برای کاهش درد و افزایش رفاه است. این ممکن است شامل سرمایهگذاری در تحقیقات پزشکی، بهبود دسترسی به خدمات بهداشتی و اجرای سیاستهایی برای کاهش عوامل خطر آفرین باشد.گرچه این جنبه به موارد بیماری توجه دارد اما، نگرش علمی و توجه به امر پژوهش جهت یافتن علت یا علل مختلف ایجاد کننده، دارای اهمیتی ویژه است.
درد و نابرابری:
اقتصاد توجه ویژهای به تأثیر درد بر گروههای مختلف اجتماعی دارد. درد ممکن است به طور نامتناسبی بر گروههای آسیبپذیر مانند فقرا، معلولان و اقلیتها تأثیر بگذارد.چگونگی این توجه و عملگرایی در رسیدن به هدف یا اهداف تعیین شده، حیاتی است.
اقتصاد رفتاری:
این شاخه از اقتصاد، به بررسی تأثیرهای روانشناختی درد بر تصمیمگیریهای اقتصادی میپردازد. به عنوان مثال، افراد ممکن است در هنگام درد، ریسکپذیری کمتری داشته باشند یا انتخابهای غیرمنطقی انجام دهند.در واقع، این وضعیت یا شدت درد است که بر رفتار تاثیرگذار می گردد. به طور خلاصه، اقتصاد، درد انسان را به عنوان یک هزینه و یک مانع در برابر رفاه در نظر میگیرد و به دنبال راههایی برای کاهش آن و تخصیص منابع برای کاهش درد و افزایش رفاه است. نگرش اقتصادی در مورد درد، بیشتر از اینکه ریشه یابی اولیه شود، به آخرین دلیل می پردازد و تمرکز آن بر منفعت در مقابل هزینه است.این یعنی، محدودیت خاصی دارد و قابل گسترش به جامعه نیست. دیدگاهی است که به رنج های آشکار مانند فقر و آن هم در حد مشاهده می پردازد در حالی که فقر پنهان، بخشی از این موضوع است.فردیت در این راستا، بر جمعیت می چربد و در همان حصر، باقی می ماند. به نظر می رسد که دیدگاه اقتصادی و راه مبارزه با دردها را باید مسکن در نظر گرفت کمااینکه، هیچگونه اشاره ای به شاخه های تولیدی درد و گرفتاری های حاصل از آن نمی کند.عدم ارائه راهکار موثر نیز از ضعف های موجود در این دیدگاه است.