به قلم ـ عباس کرم الهی
وقتی می گویند مقاومت یعنی با دست خالی جانفشانی کردن ؛ یعنی بدون بیهوش شدن زیر تیغ جراحی رفتن و یعنی مانع شدن از سقوط شهر و زادگاهت به هر قیمتی که شده .
مقدمه ایی که به آن اشاره کردم گویا و قابل درک است ؛ اما می خواهم بگویم که چطور شد شوش به دست بعثیون عراقی نیوفتاد و در عملیات فتح المبین از تیررس دشمن آزاد گشت .
زمانی که شهید علی شمع خانی فرمانده سپاه خوزستان بود و عراق از پنج استان جنگ 8 ساله را بر ایران تحمیل کرد غلامعباس قلاوند شهید زنده و جانباز قطع نخاعی آن زمان در جبهه ی شلمچه در مقابل بعثیون مبارزه می کرد که با خبر شد دشمن از پاسگاه مرزی فکه به طرف شوش در حال حرکت است و هدف دشمن بعثی سقوط کل استان خوزستان از این محور بود ؛ غلامعباس وقتی که شنید جسمش در شلمچه بود اما روح فکر شوش بود که موضوع را با شهید علی شمعخانی در میان گذاشت .
ایشان هم یک قبضه آرپی جی 7 با قلاوند می دهد و طی نامه ایی او را به سپاه ناحیه ی شوش معرفی می کند که با اختیار گذاشتن چند نیرو از سپاهیان شوش با ایشان همکاری کند و اجازه ندهند که شوش سوقط کند چون شوش اگر سقوط کند کل استان خوزستان سقوط می کند غلامعباس غلاوند نامه را به فرمانده ی سپاه شوش می دهد و سپاه هم ده نفر از نیروهای سپاه از جمله « سردار شهید پاسدار حسن درویشی ـ سردار پاسدار شهید صفر احمدی ؛ برادر غلامعالی یاحسن و....... » و چند نفر از عشایر عرب منطقه ی دبات از جمله پدر شهیده فرحه دبات را در اختیار قلاوند می گذارد .
روزی که به روستای دوار می رسند 7 مهر 1359 است که فرست ساختن خاکریز را ندارند و با گونی هایی که به همراه خود آورده اند سنگری درست کرده که پشت آن پناه بگیرند ؛ قمقمه ها خالی از آب است که سردار شهید پاسدار حسن درویشی و سردار پاسدار شهید صفر احمدی , با بستن سیم بوکسل بر روی رودخانه ی کرخه که آن موقع خروشان بوده ؛ قمقمه ها را برده و پر از آن می کنند و به سلامت بر می گردند ..
ظهر همان روز بعثیون عراق به لب رودخانه ی کرخه رسیده اند و از شدت گرما در همین رودخانه آبترنی می کننند ؛ یکی از نیروها به قلاوند می گوید : « نکنه این نیروهای خودی باشند ؟ » غلامعباس در جواب می گوید : « اینها بعثیون عراقی هستند چون با همین فرم لباس آنها را در شلمچه دیده ام . » وقتی که مطمئن می شوند که بعثیون عراقی هستند برای از بین بردن آنها به نیروی ایمان متوسط می شوند ؛ دعا می خوانند ـ وصیت نامه می نویسند که در این میان سردار پاسدار شهید صفر احمدی به غلامعباس می گوید : «برادر من از طرف بچه ها یک پیشنهاد دارم اگر قبول کنی ما را به آرزویمان نزدیک کرده ایی » قلاوند می گوید پیشنهاشما چیه ؟ صفر احمد می گوید اگر قبول کنی قبل از حماسه پلاک ها را از گردن در آوریم و در گوشه ایی زیر زمین پنهان کنیم ؛ اگر زنده ماندیم که پلاک ها را دوباره به گردان می آویزیم اما اگر شهید شدیم دوست داریم گمنام شهید شویم » قلاوند با شنیدن این جمله خود اول پلاک را از گردن بیرون می آورد و مابقی هم همین کار را انجام می دهند و زیر خاک به صورت یکجا پنهان می کند .
ایرانی ها پیش خود فکر می کنند بعثیون که از فکه تا اینجا بدون مزاحمت پیشروی کرده اند شاید فکر می کنند انبوهی از نیروهای ایرای جمع شده اند تا آنها را همانجا قلع و قمع کنند ؛ صبح روز 8 مهر 1359 روز سرنوشت است قلاوند که قبضه ی آرپی جی هفت را در اختیار دارد به نیروها می گوید سلاح های خود را چک کنند و عیب و عیوب آنها را برطرف کنند ؛ قلاوند با اولین شلیک یکی از تانکها را منهدم می کند و همینطور دومین تانک را با خدمه منفجر می کند ؛ در این موقع اسلح ی یکی از رزمندگان گیر می کند و آن را نزد قلاوند می برد تا رفع اشکال کند ؛ در هین موقع یکی از خدمه های تانک با دوشکا کمر قلاوند را نشانه گرفته و شلیک می کند , نیروها آتشخود را زیادتر می کند و بعثیون به ارتفاعات فتح المبین عقب نشینی می کند و تا زمان عملیات فتح المبین که از کل کشور نیرو به آنجا ریخته می شود و با اتحادی که بین سپاه و ارتش به وجود آمده است بعثیون را تا مرز فکه به عقب می رانند
حالا عده ایی که آن مقاومت و پایداری را قبول ندارند تمام تلاشش خود را به کار گرفته اند که 2 فروردین را به نام روز مقاومت و پایداری شوش به ثبت برسانند کدام مقاومت ؟ کدام پایداری و کدام ایثار؟اصل را رها کرده به فرعیان می پردازند ؟ در جهاد تبیین جواب جوانان را چه می دهند ؟ فعلا که من و حاج عبدالزهرا برهانی به دنبال حماسه 8 مهر 1359 هستیم تا حکمت خدا چه باشدسرهنگ پاسدار مهدی طرفی فرمانده ی سپاه ناحیه ی شوش دانیال هم با این نشست موافقت کرده است و ما حتی می خواهیم از فرمانده ی بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان خوزستان را دعوت کنیم تا با تاریخ شفاهی این حماسه آشنا شود .