به قلم ـ اسماعیل عبدالحسینی
با توجه به روحیه غیرقابلپیشبینی دونالد ترامپ و شکست آشکار او در بازگشایی تنگه هرمز، اکنون یکی از سناریوهای محتمل و خطرناک، طراحی یک عملیات ویژه است. سناریویی که در آن ترامپ همزمان با منحرف کردن فضای ذهنی افکار عمومی و رسانهها به سمت مذاکره، دست به یک اقدام نظامی محدود اما راهبردی میزند.
اما نه در خارک که تمرکز اصلی ایران بر آن متمرکز است، بلکه در جزایر بوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک.
این سناریو از چند جهت اهمیت دارد:
1 ) ـ تمرکز دفاعی ایران بر خارک :
طبیعی است که جمهوری اسلامی ایران در شرایط کنونی، بیشترین تمرکز خود را بر حفاظت از تأسیسات حیاتی خارک به عنوان قلب صادرات نفت قرار داده است. این تمرکز، بهطور طبیعی میتواند نقاط دیگر را در معرض غافلگیری قرار دهد.
2 ) ـ زمینهسازی حقوقی امارات طی یک دهه اخیر :
امارات متحده عربی طی سالهای گذشته، با بهرهگیری از محافل حقوقی بینالمللی و رسانههای خود، تلاش گستردهای برای ایجاد فضای حقوقی علیه حاکمیت ایران بر جزایر سهگانه انجام داده است. این ادعاهای سرزمینی، دستمایهای برای هرگونه اقدام عملیاتی با ادبیات « دفاع از تمامیت ارضی امارات» فراهم کرده است.

3 ) ـ هماهنگی منطقهای علیه ایران؛
محتمل است چنین عملیاتی با همکاری مستقیم رژیم صهیونیستی و امارات و همراهی ضمنی یا پنهان سایر کشورهای عربی منطقه طراحی شده باشد. این هماهنگی میتواند تلاش کند تا عملیات را در قالبی « عربی ـ اسرائیلی» و با پوشش حقوقی پیشساخته شده، مشروعیتسازی کند و وجهه اعراب را از خفت عدم پاسخ به عملیات های اخیر تهران بهبود بخشد!
نکته ظریف و راهبردی این سناریو، همزمانی انحراف افکار عمومی به سمت مذاکره با اجرای عملیات است. در چنین شرایطی، هرگونه تمرکز صرف بر گفتمان دیپلماتیک بدون آمادگی برای سناریوی غافلگیرانه میتواند هزینههای سنگینی به همراه داشته باشد. پیشبینی و آمادگی برای چنین سناریویی، نه بدبینی به دیپلماسی، بلکه عینیتبخشی به اصل « همزمانی میدان و دیپلماسی» است. تجربه نشان داده که در مواجهه با دشمنی با ویژگیهای رفتاری ترامپ، باید همزمان هم بر روی میز مذاکره فکر داشت و هم تمام سناریوهای عملیاتی دشمن را پیشبینی و خنثی کرد.