به قلم ـ استادجعفر دیناروند
قلم را علم میسر است و دوستی میان آن دو مانند شکر و شیرینی می ماند.جداسازی قلم و علم را نباید که اگر شود فاتحه ی انسان خوانده می شود.
قلم اگر سالم بماند، امیدی به علم درست نیز موجود می شود.
تصور قلم شکسته این خطر را برای همه ی مظاهر، امکان پذیر می کند و بدین سان، علم شکسته هم معنا می یابد. دانستنی هایی که آدمی، با تمام کوشش ها، برای توفیق خود به دست می آورد یا حتی بدون وابستگی، تولید می کند.تولید کنندگانش، اندیشمند و شکستگانش جاهلان دانا.ما را با علم شکسته، عداوت بسیاری است.پذیرش را در کل، ناممکن و دوستی با آن را نوعی مرگ بر می شماریم.خطر آن، جان دادن تدریجی انسان هاست.استمرار آن، انقراض نوع بشر خواهد بود.علم شکسته، انحرافی در مسیر هاست.کجروی های معناداری است که به دره ها منتهی می شوند.سقوط،نتیجه آن خواهد بود.قلم سالم، هشدار دهنده است.وای به روزی که این قلم، شکسته شود.
علم را برای انسانیت یافتن، همانی است که باید باشد و اگر نشد که شکستگی آن محتمل است.علمای به ظاهر نیز در شکستن ها دست دارند و دوست دزد و همراه قافله اند.ما را با هر شکستگی اگر رفاقت باشد با علم این چنین نیست.این یعنی، جبر را هم حدی است.خطوطی قرمز دارد.کمر نویسنده بشکند، بهتر از قلم شکستن است.علم برای توفیق هاست اما در مسیر می شکند و خارج می شود.علم تبدیل مرد به زن، همان شکستن هاست.دستکاری های ضد آفرینش، برای هر کسی قابل تصور نیست اما به وسیله ی بسیاری، اجرایی می شوند.قلم باید، رسوا کند اما آن ها، فکر این نوشتن را هم کرده اند.

کشتن ها و ناقص ساختن ها، با دانستنی ها، میسر می شوند تا بدین سان، ضد جوهره ی آدمی، حرکت ها صورت گیرند.عجب حیوان های انسان نمایی هستند.این چه علم سالمی است که سالم ها را می شکند؟ این ها, جاهلان بی چیز نیستند که ابلهانی دارا هستند.دارایی آن ها، دانستنی ها و انحراف آن ها، شکستنی هاست.می دانند اما نه برای دیگران که به زیان همنوعان.آن ها،عالمان،بی تعهدند.آگاهی های آن ها علم نامیده می شود اما نه آنی که باید باشد.تغییر سازی ها نوعی انحراف ساختن هاست.دردها را افزایش دادن و جایگزین کاهش ضایعات، همانی است که علم ها را از راه صواب، به دور می کند.علم را شکستن ها، اوج نا مرادی هاست.
سردمداران این شکستنی ها گرچه لزوما آگاهان علم نیستند اما عمل کردن به آن ها همان هایی هستند که اصطلاح دانشمند را با خود یدک می کشند.این یعنی،بلایی در راه است و در یک علم خاص هم نیست.مردم عوام که خوابند،غافل از دنیای خویشند.مست در خوشی های کاذبند.امید،تنها به قلم است اگر شکسته نباشد.بلایی است افزون و راهی پر فراز و نشیب در نابودی نسل آدمی.امیدها به علما بسیار و ضدیت با ابلهان فراوان که اگر این چنین شود آسودگی خاطر بسیار خواهد بود.علم سالم چنین وضعیتی دارد اما تبر به دستان راهی جز قطعه قطعه کردن نمی یابند.کدامین انسان چنین تصوری را در مورد علم جای می دهد؟ ما را با تعجب رابطه ای بسیار است اما برای شکستن علم، ابهت در تعجب، قابل دسترسی است.علم با علما شکستن، فاجعه است.علما چه می کنند؟علم را منحرف،می دانند؟
علم را می شکنند تا قلم ها در شکستن, ناتوان تر شوند.بیچاره این قلم که این چنین مظلوم واقع می شود.علم را که پشتیبان بود, شکستند تا در عقبه ی خود امیدی نداشته باشد.علم, ابهت انسانی خود را از دست می دهد. این یعنی، علم و قلم، هر دو دوستان قدیمند.بر اثر علم، قلم، روان می شود و با روان نویسی است که دانش بشری رشد می کند.این، وابستگی دو طرفه است.عالم . نویسنده،فاعلان آنند.کمر هر یک را شکستن، شکست دیگری می آورد.مداد العلما، یعنی ترکیب علم و قام و به همین دلیل است که گفته می شود،قلم شکسته در علم شکسته.