به قلم ـ استاد جعفر دیناروند
انسان را با راه، رفاقت بسیار است.در راه بودن را دور بودن نمی توان تصور کرد.آن هایی را که انحراف در میان جماعت ممکن است و آن هایی را که در راهند، مزاحمت می توان یافت.
راه شکسته بیرون راندن نبود و درون ماندن به دلیل استقامت و باور بر حق بودن را متجلی بسازد.راه را می شکنند تا اگر خروجی نتوان،در حداقل شکل،زمان را افزایش دادن میسر شود.راه شکسته را دلایل بسیار است و ظرافت ها نیز فراوان.با گفتن ها، سد می کنند و با وعده ها، زمان را افزایش می دهند.
عجیب معنایی دارد این راه شکسته که اگر توفیقی نیز حاصل شود نایی باقی نمی ماند تا از بودنش لذت برند.خصم را با راه شکسته بهتر می توان شناخت.آنجایی که عمر، دگر جوابگو نخواهد بود و چه بسا در میانه راه، تلفات نیز موجود گردند.راه شکسته با انواعی از نیرنگ ها، حاصل می شود و با انواعی از خنده ها، متوقف می گردد.
رهروان را توقف نشاید مگر با شکستگی که خود یا دیگران ایجاد نمایند.تصور خود شکستگی از جهالت است و دیگر شکستگی از رذالت.راه را باید رفت که دلیلی بر نبودن نیست مگر بر گروهی که با آن متضرر شوند و با حرکت یابی از بین روند.مانند موج ماند که دیگران خصم را خفه کند و برای دوستان، صبر و تحمل ایجاد نماید.
در راه، نقطه است که پایان را ترسیم می کند و رسیدن بر آن را، آغازینی برای راهی دیگر می توان یافت.راه را با هموار سازی به مقصد می توان رساند و با شکستگی ضعیف نمود.

قلم شکسته در این راه دو ضدیت را نشان می دهد.آنکه شکستگی را باید و اینکه آن را نشاید.قلم شکسته، خود، دردمند است و درد شناس و اینکه نای گفتن داشته باشد را نیز نمی توان دور از حقیقت تصور نمود.راه شکسته، تجلی تمامی مزاحمت های آگاهانه ی ابلهانی است که در نبود آن، جان می دهند و در مزاحمتش، حرکت.
راه را رهرو می خواهد و رهرو را استقامت که اگر این چنین نشود، خصم را موفقیت حاصل گردد و انسان را تلفات.ما را با رهروان ضعیف، میانه ای نیست.لج کردن را نیز راهی برای موفقیت نمی دانیم که آن نیز شکلی از جهالت است.رهروان صدیق را پشتیبانی باید که روشنفکرانی متعهدند و اندیشمندانی صبور.راه شکسته، تنها روش موفقیت ترسیم می گردد در حالی که شق های فراوان برای غلبه می توان دریافت.دانایی را استمرار باید که جاهلان نتوانند جولانی موثر دهند گرچه می توانند جان کندن را آزمایش نمایند.جامعه را از وجود ابلهان پاک کردن صواب است و بر تعداد متفکران افزودن راهی برای ماندن.راه شکستن را برای سقوط خواهند و سالم را برای صعود.آنکه ماهیت راه را نداند، در آن بماند.باید که دانایی را در راه، هزینه کرد تا سود عاید شود.زیان نیز در انواع شکستن هاست و سودهای ناباب در این مسیر فراوان.تفکر را وسیله خواندن، صواب است و ترمیم شکستگی ها نتیجه ی آن.
کوشا بودن در ترمیم نیاز است و بی توجهی، مرگ تدریجی در مسیر.قدرت را در شکستن یافتن، به بیراه رفتن است و کوشش برای یافتن شق های منطق، اوجی از دانایی در کردارها تصور.شکست ها را در راه، به مرگ بتوان یافت که تفکر در ساخت، زندگی دوباره یافتن در انسانیت بتوان مدرک کرد.
راه شکسته را خردمندان دانند که وجودش، متوقف کننده رشد و تخریبش، صعود.انسانیت را با رشد سنجند که رهروان بسیار دارد و شکستگی ها را غیرقابل تحمل.تبر به دستان جاهل،هلهله کنان،برقصند که این رقص مرگ است.رهروان راه، سالم روند که مسیر، تندرست است و اعتماد، فراوان.قلم، شکسته نیست و صداقت جاری.فضا، عطرآگین است و نوشتن، روان.دوستی، جوشش ها آورد و رهروان افزون.عجب فضایی شده است این راه زیبا.نه طوفانی است و نه شکافی در زمین. یکباره، همه چیز بهم خورد و صداقت گم.اعتماد، پر کشید و بدبینی، جایگزین شد.قلم،شکست و فریاد آن، گوش فلک را کر کرد که ایهالناس، نروید که راه، شکسته است و حرکت در آن، مرگ آفرین.نروید، که رفتن صواب نیست و مردن، حتمی. فریاد قلم در گلو شکست و آه و ناله، جایگزین شد.راه، شکسته شد و نابخردان پیروز.این، نه از باب حقیقت که واقعیت.آنجا که خردورزان، ترمز کشیدند و بی خردان، شتاب.قلم شکسته، نظاره گر شد . مرگ تدریجی، در حال شکل گرفتن.عجب دنیای شادی ساختند در فضایی غم انگیز.راه ها شکست، قلم ها، شکسته تر.