08112026سه شنبه
Last updateسه شنبه, 03 نوامبر 4505 7pm
کد خبر: ۰۴۰۷۱۷5731

دردهای انشعابی،درد،رنج و زجر

به قلم ـ استاد جعفر دیناروند

روبه‌رو شدن انسان با واقعیت جهان خارج، به درد می‌انجامد.درد علاوه بر این‌که به صورت آسیب فیزیکی تعریف می‌شود، در حوزه‌ی روان‌شناختی نیز کاربرد دارد؛ زیرا نقاطی که در این حالت تحریک می‌شوند .

مشابه درد فیزیکی است. همانند مرضی که علاوه بر ایجاد درد، باعث از بین رفتن توانایی یا ظاهر فرد می‌شود، می‌تواند دردهای روحی نیز برای شخص به وجود بیاورد. انسان اولین درد را زمانی که به دنیا می‌آید و از یک فضای متعادل وارد فضای متفاوتی می‌شود، تجربه می‌کند. این درد در فرآیند بزرگ شدن با فقدان‌ها و ناکامی‌هایی که پیش رویش قرار می‌گیرد، ادامه پیدا می‌کند.در واقع، شکاف بین خواسته‌ها و داشته‌ها، درد تعریف می‌شود. زندگی انسان با درد عجین شده و این امر ناگزیر برای اوست. در صورت عدم آگاهی بشر، بخش دردهای روان‌شناختی می توانست حذف شود و دردهای فیزیـولوژی هم‌چنان باقـی می‌ماند.

واژه‌ی رنج، طبق تعریفی از بودا، نحوه‌ی برخورد انسان با درد است که می‌تواند رنج را بیافریند یا از آن بکاهد. بنابراین،از دید بودا رنج یک امر انتخابی است برعکس درد که یک امر ناگزیر است.باید بپذیریم که،بشر، دارای ظرفیت محدودی است که در مواجه شدن با واقعیت ها و احساسات منتج از آن در زندگی، باید ظرفیت برخورد با آنان را پیدا کند.ظرفیت هر فرد بسته به پارامترهای ارثی و مولفه های روان‌شناختی او متغیر است.

رنج، هنگامی که انسان ظرفیت رویارویی با درد را نداشته باشد، شروع می‌شود و با دروغ، تحریف و فرار از آن در برابرش،درد، مقاومت می‌کند. تغییر شکل واقعیت، تغییر شکل احساس منتج از آن و انجام فعالیت‌هایی که به صـورت موقـت آرامـش ایجاد می کنند؛ همگی حالت هایی از رنجِ به وجود آمده هستند.به طور مثال، فردی که در رابطه‌ی عاطفی به او خیانت می‌شود، با درد مواجه می‌شود. حال اگر این فرد ظرفیت برخورد و پذیرش مسئله را داشته باشد، وارد یک وادی می‌شود و در صورت نداشتن ظرفیت، وارد مسیر دیگری می‌شود تا درد خود را تخفیف دهد. مانند رو آوردن به مصرف مواد مخدر یا الکل. این مسیر ممکن است درد را به صورت موقت التیام دهد اما در دراز مدت رنج متداومی ایجاد می‌کند. اما در صورت مواجه شدن با واقعیت درد و گذراندن این حالت،زمینه‌های رشد در زندگی اجتماعی فراهم و موجب بالا رفتن ظرفیت فرد می‌شود.زجر یک پله از رنج بالاتر است. زجر یک امر تعمدی است و تداوم رنج در دراز مدت به زجر منتهی می‌شود که در واقع رنج‌های خود ساخته است.در مجموع می‌توان گفت، با افزایش ظرفیت مقابله با واقعیت ها، می‌توان از بسیاری از رنج‌ها و زجرها رهایی پیدا کرد.

باید جهت تفهیم بیشتر هر یک از این کلمات موردهایی مشابه از مراجعین  را تشریح کرد و سپس در خصوص ساز وکارهای دفاعی آن افراد توضیحاتی را ارائه داد. فروید اولین کسی بود که روش‌های گریز از واقعیت را تئوریزه کرد و آن ها را ساز وکارهای دفاعی نامید. با این نگاه، انسان وقتی نمی‌تواند با واقعیت روبه‌رو شود، از مکانیزم‌های دفـاعی مختلفـی استفاده می‌کنـد، اما این‌ها خـود می‌توانند موجب درد یا رنجی در دراز مدت شوند.

باید گفت که تا به امروز حدوداً ۱۵۰ مکانیزم دفاعی شناخته شده است که خیلی از هم متفاوت هستند.مکانیزم های دفاعی به شکل کاملاً خارج از آگاهی عمل می کنند. مانند دوچرخه‌سواری یا رانندگی که در حافظه روندی ما قرار گرفته‌اند. مکانیزم‌ها از کودکی تا بزرگسالی رشد می‌کنند و بر اساس شرایط و استرس محیط، ممکن است ما از مکانیزم های دفاعی که مربوط به بخشی از دوران کودکی مان است، استفاده کنیم.باید به این نکته توجه داشت، شخص دیگری که از این مکانیزم‌ها استفاده نمی کند، نمی تواند تشخیص دهد که دیگری در حال استفـاده از آن مکانیزم ها می باشد یا خیر. مشکل اصلی افراد،مکانیزم‌هایی هستند که خود توانایی تشخیص آن را ندارند چرا که ما در نقطه ی کور نسبت به مکانیزم های دفاعی خودمان قرار داریم. البته کور بودن نسبـت به مکانیزم ها هم درجه دارد. مکانیزم‌هایی که قدرت تشخیص آن ها را داریم، در واقـع خود ناهـمسان شده‌اند و دیگر کاربرد و خطری برای ما ندارند.

کنار گذاشتن مکانیزم‌های پنهان نیز بسیار مشکل و مستلزم مقابله با یک سری هیجانات سرکوب شده است. به همین علت،درمان های روانکاوی، بسیار زمان‌بر و طولانی بوده و در بسیاری از مواقع بدون درمان، قطع می شوند. در افراد سالم نیز مکانیزم های دفاعی وجود دارند. اهمیت اصلی، میـزان آگاهی در استـفاده از مکانیزم های دفاعی است. هنگامی‌که فرد آگاهانه انتخاب کند، عمل او «استراتـژی رویارویی» نام مـی‌گیرد که یکی از مهارت های سلامت روان است. دسته بندی کردن مکانیزم های دفاعی کار آسانی نیست، زیـرا همگی در یک محدوده نیسـتـند اما می توان این دسته بندی ها را در چهار بخش جای داد.

اولین دسته، «دفاع های بدوی» است که بیش تر کودکان از آن‌ها استفاده می‌کنند، اما در بزرگسالان هم دیده می شوند. مانند فحاشی، دست به یقه شدن هنگام عصبانی شدن، انکار کردن‌های بدوی و... .

دومـین دسـته کـه دفـاع‌های «واپس ران» نامیـده می‌شود، واقعیت را دست‌کاری نمی‌کنند بلکه احساسی را که به وجود می‌آید، در ناهوشیار، واپس می‌زنند، فرد در حالی که نسبت به آن‌ها آگاه نیست ولی سرکوبش می‌کند.

دسته‌ی بعدی سری دفاع‌ها، «سرکوب گره» هستند که یک پله از دفاع قبلی بالاتر قرار می‌گیرند.در این حالت، احساس فرد در نیمه‌ی هوشیارش قرار دارد ولی به محض این که می خواهد به هوشیاری برسد، سرکوب می شـود و دسـترسی به آن امـکان پذیر نمی شود.

دسته ی آخر دفاع های «عایق گر» هستند که احساس را از افکار جدا می‌کنند. این مکانیزم در بالاترین سطح قرار دارد. مثال بارزی که می‌توان در این زمینه عنوان کرد، صحبت های شخصی است که به تازگی عزیزش را از دست داده و به جای عزاداری و ناراحتی، از «حق بودن مرگ» و یا «تناسخ» صحبت می کند. او در واقع با این روش سعی می‌کند این روند را عقلانی سازی کند. پس، هرچه میزان استرس در بدن افزایش یابد، افراد به سمت مکانیزم های بدوی تر و پایه ای تر می روند که ناپخته تر است. ممکن است در بسیاری از فرهنگ ها یا اجتماع ها، مکانیزم های بدوی، عرف  و یا حتی قسمتی از آداب و مناسک آن ها باشد.

باید توجه داشت که این انواع نیز، دردهایی خاص و انشعاباتی مخصوص از درد اصلی انسان هاست.شاخه هایی که به ریشه اصلی متصلند.

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری و تحلیلی شوش نیوز می باشد. تهیه و طراحی : 0171 هاست