08102026دوشنبه
Last updateسه شنبه, 03 نوامبر 4505 7pm
کد خبر: ۰۴۰۲۲۰5564

فلسفه تعلیم و تربیت چیست؟

به قلم ـ  استاد جعفر دیناروند

نظام آموزش هر کشوری، دارای عناصر متعددی است که بر پیشرفت،توقف یا پسرفت آن، موثرند.این عناصر،در دو جایگاه،«آشکار» و «پنهان» قرار می گیرند.

عناصری مانند، معلم، شاگرد یا کتب درسی،آشکار اما مواردی همچون اصول، مبانی، فلسفه و ارزش های تربیتی، پنهان می مانند. گرچه پرداختن به آشکارها و مطالعه در مورد آن ها ضروری است و عدم توجه، سبب خطرهایی برای نظام آموزشی می گردد اما غفلت از پنهان ها هم، خطرآفرین خواهند بود.مهم ترین این پنهان ها«فلسفه تعلیم و تربیت» است.علم فلسفه، از علوم مبنایی و بنیادین در معرفت بشری شمرده می ‏شود.به طور معمول، فلاسفه در این علم، به پی‏جویی حقایق کلی هستی و وجود و لوازم و عوارض آن پرداخته‏ اند.

اگرچه از فلاسفه تعاریف مختلف و متفاوتی ارايه شده ولی همگی در این که فلسفه،پژوهشی در کلی‏ ترین وجوه هستی است،مشترک می‏ باشند.تفاوت در دیدگاه های فلسفی،امری طبیعی است.وجود مکتب هایی مانند ایده آلیسم، رئالیسم، اگزیستانسیالیسم و پراگماتیسم، ناشی از همین تفاوت هاست. با این حال، فلسفه تعلیم و تربیت يا فلسفه آموزش و پرورش، یک علم میان رشته‌ای است که به بررسی رابطه میان آموزش و پرورش و فلسفه می پردازد.  از طرفی، فلسفه تعلیم و تربیت یکی از درس های تربیتی مهم و ضروری متقاضیان حرفه معلمی در دنياست.در توصیه نامه بین المللی یونسکو، فلسفه تعلیم و تربیت به عنوان یکی از مواد درسی ضروری آن لحاظ شده است.

باید پذیرفت که، میان فلسفه و آموزش وپرورش،رابطه ای بسیار نزدیک و صریح وجوددارد.اهمیت آن به گونه ای است که اغلب فیلسوفان یا حتی مربیان بزرگ، نظریه های خود را در قالب سیستمی تربیتی،نمایان و منعکس ساخته اند.

از طرف دیگر،ارايه هرگونه تعریف از"تعلیم وتربیت"وابستگی مستقیم یا غیرمستقم و درعین حال،نزدیک با فلسفه دارد.به اين معنی كه،اگر بخواهیم افرادی را تربیت کنیم که در همه جنبه های ذهنی، جسمی، عقلی، حسی و فکری به رشد و بلوغ برسند تا بتوانند به سعادت و بهبود زندگی خود، براساس باورهای متعالی انسانی کمک کنند،نیاز به آگاهی کامل از« فلسفه تعليم و تربيت » دارند. بنابراین،وابستگی میان فلسفه و تعلیم و تربیت برای ارتقای كيفيت زندگی فرد ضروری است.«فلسفه »ایده های مربوط به زندگی متعالی را طرح می کند و تعلیم وتربیت،تعیین کننده ی راه های عملی برای رسیدن به آن زندگی است.


فلسفه،بیشتر،جنبه‌ای نظری و اندیشه ای و"تعلیم و تربیت "جنبه ای عملی دارد.فلسفه، عوامل اصلی و چگونگی بررسی واقعیت ها و تجاربی را بررسی می كند که فرایند تعلیم وتربیت با آن درگیر است درحالی که تعلیم وتربیت،سروکار داشتن باهمان واقعیت ها وتجارب،به صورت ميدانی مانند: ایجاد برنامه های مصوب درسی،ساماندهی فضا و نيروی انسانی در آموزش و پرورش، فرآيند تدریس، و امثال آن است.

بدون شک، پنهان بودن فلسفه تعلیم و تربیت،ناشی از عدم شناخت فلسفه به عنوان «علم پایه» است.در واقع، باید فلسفی نمودن تعلیم و تربیت را به عنوان یک روند و جریانی مستمر در نظر گرفت.از این نظر, فرایند فلسفی کردن تعلیم وتربیت نیازمند درک صحیحی از تعلیم وتربیت و مسائل و مشکلات آن است.از این رو بایدگفت، فلسفه تعلیم وتربیت، استفاده از « ایده های فلسفی » برای حل يا جهت دهی به مسائل تعلیم وتربیت است.

البته این بدان معنی نیست که فقط ما باید به دنبال ايده های ناب فلسفی بگردیم بلکه مهم تر این است که این ایده ها را به بهترین وجه برای تعلیم وتربیت،عملياتی کنیم. بنابراین می توان گفت، فلسفه، بررسی های تئوری درحالی که تعلیم وتربیت، شيوه‌های كاربردی و عملی است اما باید در نظر داشت «عملی» که توسط تئوری های هدایت شونده حمایت نشود، ناكافی و ناكارآمد است.البته «تئوری» هم که به عمل منجرنشود، ملال آور، بی فایده و گیج کننده است.

پس؛ فلسفه، ترسیم ایده آل هاست و تعلیم وتربیت، وسیله و تکنیک های رسیدن به ایده آل های ترسيم شده است.درهرحال، رابطه ی فلسفه و تعلیم وتربیت به دو صورت مهم صورت می گیرد:

ـ  فلسفه، در‌نوع خود، باعث درکی جامع از واقعیت و جهان بينی می شود که به هدایت عمل آموزشی منجر می شود.

ـ تعامل ميان مربیان با فراگیران در بررسی علمی و عملی واقعيت ها، در نهایت می‌تواند به رشد قضاوت های فلسفی منجر شود.

پس، همانگونه كه فلسفه، راهنمایی برای «عمل آموزشی» است، تعلیم وتربیت نیز به عنوان قلمرويی برای بررسی های عملگرایانه‌ای است که مورد قضاوت های فلسفی قرار می گیرند.

به هرحال، فلسفه و تعلیم وتربیت به هیچ وجه، قابل تفکیک و جدایی پذیر از هم نیستند زیرا «فلسفه ی آموزش و پرورش یکی از ملاک های گزینش هدف های تعلیم و تربیت است».با این حال، ارتباط فلسفه با آموزش و پرورش به سه روش صورت می پذيرد:

ـ در روش اول، فلسفه به عنوان رشته ای كه درباره متافيزيك، واقعيت جهان، معرفت آدمی و ارزش ها بحث می كند و با تعليم و تربيت كه رشته ای مستقل است و نيز با معلم شاگرد، مواد درسی، وسايل تعليماتی، روش تدريس، مديريت و سازمان و برنامه سروكار دارد، در ارتباط است.

برای اين‌كه معلم بتواند اين دو رشته را به هم مرتبط سازد بايد، اطلاعات كافی در فلسفه داشته باشد و با نظریه های فلسفی درباره ماهيت جهان، اساس معرفت و مبنای ارزش‌ها آشنا باشد.

در اين صورت، معلم می تواند، ضمن تدريس رشته های مختلف علمی مثل فيزيك، شيمی، زيست شناسی،زبان و رياضی، آنچه را كه فيلسوفان درباره جهان و انسان گفته اند، مورد بحث قرار دهد و شاگردان را با نظریه های فلسفی آشنا سازد.همچنين در جريان كسب معلومات و تحصيل نظريه های علمی ممكن است معلم، اساس معرفت و چگونگی تشكيل و پيدايش آن‌ها را مورد بحث قرار دهد.

رابطه فلسفه و تربيت به عنوان دو رشته مستقل ممكن است از طريق گنجانيدن موادی مانند: متافيزيك، منطق و اخلاق در برنامه های مدارس صورت گيرد.

ـ رابطه فلسفه با تعليم و تربيت در صورت دوم، به صورت اجرای روش‌های فلسفي يا فعاليت‌های فلسفي در برخورد با مسائل تربيتی ظاهر می شود. در بحث‌های علمی، معلم و شاگرد می توانند از روش‌های استقرایی، قياسی و يا روش حل مساله استفاده كنند.آشنايی با فعاليت‌های فلسفی مانند تحليل مفاهيم و افكار و ارزيابی نظريه ها،ارتباط دادن عقايد در يك زمينه ی منطقی سير عقلانی، تفسير حقايق و عقايد و چگونگی ارزش‌ها، می توانند برای معلم و شاگرد مفيد باشند.

ـ درصورت سوم، فلسفه به‌عنوان «تئوری» و تعليم و تربيت به عنوان «عمل» تلقی می شود. فلسفه از لحاظ نظری ما را با جهان و انسان آشنا می سازد.آنچه ما در فلسفه راجع به جهان و همنوعانمان می آموزيم در كل شخصيت ما تأثير مي كند.  به عبارت ديگر،مطالعه آراء فلسفی درباره جهان و انسان، تمايل و گرايش خاصی در ما به وجود مي آورد.تقويت اين تمايل، كار تعليم و تربيت يا قسمت عملی فلسفه را تشكيل می دهد.

در نهایت، فلسفه‌ی تعلیم و تربیت یک حوزة معرفتی دیرپا و کلاسیک است که تاریخی به قدمت تاریخ تأملات فیلسوفان در باب تعلیم و تربیت دارد.میان فیلسوفان غربی، افلاطون، نخستین فیلسوفی است که در کتاب معروف خویش، «جمهوریت» به این گونه تأملات پرداخته، دیدگاه تربیتی به نسبت جامعی را عرضه داشته‌ است.

پس از افلاطون می‌توان از فیلسوفان دیگری همچون ارسطو، ابن‌سینا، خواجه نصیر طوسی، آگوستین، آکوئیناس، بیکن، دکارت، لاک، روسو و کانت نام برد که در این حوزه کار کرده‌اند.

در تبيين و تشريح مفهوم فلسفه تعليم و تربيت به عنوان عنصری پنهان که از توجه بعضی نظام های آموزشی از جمله ایران به دور مانده، از چهار گونه ترکيب سخن به ميان آمده است.

اول: فلسفه و تعليم و تربيت: دربردارنده اين مفهوم است که فلسفه به صورت دانشی که از ماهيت، واقعيت، معرفت و ارزش، سخن مي‌گويد، با تعليم و تربيت، روابطی آشکار دارد.به ديگر سخن، می توان از مکاتب و نظام‌های فلسفی گوناگون، ديدگاه و طرح‌های تربيتی مختلفی را استنتاج کرد.

دوم, فلسفه در تعليم و تربيت: يعني کاربرد تفکر فلسفی يا فلسفيدن در تعليم و تربيت.

سوم، فلسفه براي تعليم و تربيت: يعنی، تلاش‌ برای تهيه طرح‌های ويژه‌ای جهت عمل و سياست تربيتی و نيز تحليل مسائل تربيتی.

چهارم. فلسفه‌ تعليم و تربيت: عبارت است از تجزيه تعليم و تربيت به مهم‌ترين ابعاد آن به صورت شالوده‌ای برای تدوين نظريه ی  تربيتی. باید تاکید نمود که انتخاب نوع فلسفه تعلیم و تربیت، در قالب مکتب های فلسفی ـ تربیتی، راه را برای توفیق در عمل، هموار می کند.

کلیه حقوق این سایت متعلق به پایگاه خبری و تحلیلی شوش نیوز می باشد. تهیه و طراحی : 0171 هاست