به قلم ـ استاد جعفر دیناروند
جنگ تحمیلی رمضان گرچه تلخی های مشخصی را منعکس می نماید اما در کنار آن، حقایقی را بیان می دارد که توجه به آن ها، آینده ای روشن و تا حدودی بدون جنگ را برای سرزمین ایران رقم می زند.
این، در کنار توحش غرب و نواقص روابط بین الملل که در آن، اخلاق به هیچ وجه جایگاهی ندارد، مقایسه ای را ایجاد می کند که گره گشای مشکلات درونی سرزمین ماست زیرا، زورگویی و استفاده از منطق«شلیک» از ذهن غرب پاک نشده است.
تقابل با این نوع بی منطقی گرچه ممکن است همان روش به نظر برسد که غالب افکار هم همین است اما در عمق رفتاری، باعث طولانی شدن زمان، افزایش تلفات و از بین رفتن منابع می گردد.اینکه«بکش تا کشته نشوی» تفکر سلطه گرایانه غرب است که سابقه ای طولانی دارد. اما چه باید کرد؟را باید در دو بعد نگریست.اول، توحش غرب و تکیه بر برتری نظامی و دوم، تمدن ایران و تکیه بر خردورزی که هر یک، ویژگی هایی را مطرح می کنند که نه از بین رفتنی هستند و نه تغییر پذیری را پیش بینی می کنند.

این یعنی، جنگ رمضان نه اولین زورگویی و نه آخرین تفکر استبدادگرایانه جهان غرب است بلکه قطره ای از رفع تشنگی مجازی آن هاست. پس، نقطه مقابلی دارد که اتفاقا در ملت ایران نهفته است.پادزهری که در خصلت های فرزندان این مرز و بوم وجود دارد.مجموعه آن ها در دو بعد، اعتقادی و وطن دوستی قالب بندی می شوند که راهگشای برخورد با هر نوع استبداد برونی و تهاجم های وحشی گرایانه است.چاشنی این دو بعد و محتوا نگری آن ها بر خردورزی و اندیشمندی است.رهایی از هیجان های زودگذر و استقامت بر عقلانیت ثابت گراست. در همین رابطه است که ایران با دو واژه، متمدن و مسلمان، وارد صحنه ها می شود و از خلا این دو نزد غرب استفاده می کند و چیره سازی را رقم می زند.اینکه چه باید کرد؟ را باید در دو زمان متفاوت بررسی نمود.یکی در حین مواجهه با توحش و دیگری، بعد از رهایی موقت از آن.